<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://theevent.loxblog.com</title>
<link>https://theevent.loxblog.com</link>
<description>هنگامی که فتنه ها مانند پاره ای از شب ظلمانی شما را فراگرفت بر شما باد به همراهی با قرآن</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>مفهوم تقوا در قرآن</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/مفهوم-تقوا-در-قرآن</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/مفهوم-تقوا-در-قرآن</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
تقوا يعني پرهيز با حركت نه پرهيز با سكون، يك وقت هست شما در حال سكون  پرهيز مي&zwnj;كنيد، يعني برو در خانه&zwnj;ات بنشين و كاري به كار چيزي نداشته باش و  با رانندگي نكردن پرهيز كن به اين كه به كوه نخوري و از دره پرتاپ نشوي،  پرهيز از كوهنوردي كردن، حركت نكردن در خارزارها كه خارهاي مغيلان دامن شما  را نگيرد، اين جور پرهيز است و اسلام اين را به شما توصيه نمي&zwnj;كند. 

&nbsp;

&nbsp;
بلكه مي&zwnj;گويد در سينه&zwnj;ي قضايا و واقعيت&zwnj;ها  با حوادث روبرو بشويد و در عين حال پرهيز كنيد. مثل راننده&zwnj;اي كه رانندگي  مي&zwnj;كند اما پرهيز هم مي&zwnj;كند و اين پرهيز همان است كه گفته شد. مراقبت كردن و  مواظب خود بودن، پس كلمه&zwnj;ي پرهيز در اينجا يك كلمه&zwnj;اي است درست، منتها چون  پرهيزگاران در ترجمه&zwnj;ي متقين زياد تكرار شده و در ذهن&zwnj;ها آن حساسيت لازم  را به معنا برنمي&zwnj;انگيزد، من ترجيح دادم بگوئيد پرهيزمندان البته  پرهيزمندان را هم چون جا نيفتاده اصرار ندارم بگوئيد، خود بنده آن سالهاي  قديم تقوا را پروا گرفتن و پرواداشتن را معنا مي&zwnj;كردم، اما بعد فكر كردم  ديدم عبارت پرواكاران و پروامندان يك عبارت نامأنوسي است و هيچ مصطلح نيست،  يعني آن موسيقي&zwnj;ي لغت بايد بر گوش سنگيني نكند، بايد زيبا به گوش برسد تا  رايج شود و اين يكي از رازهاي واژه گزيني است. 
&nbsp;
بنابراين : شما معناي تقوا را بدانيد: كه  تقوا يعني: پرهيز در حال حركت و مراقبت در حال حركت، در ميدانها حركت  بكنيد، اما مواظب باشيد! از اصطكاكها، از غلط رفتن راهها، از واردكردن  ضايعه&zwnj;ها بخود يا ديگران و از تخطّي كردن از حدودي كه براي انسان معين كرده  كه انسان را به گمراهي مي&zwnj;برد، چون جاده بسيار خطرناك و طولاني و ظلماني  است.
اين ظلمات دنيا را مشاهده مي&zwnj;كنيد كه قدرت  مادي گرچه گردوغباري امروز در دنيا برپا كرده؟ عربده مي&zwnj;كشند و تصميم&zwnj;گيري  مي&zwnj;كنند و چه بسيار انسانهايي كه در اين راهها گمراه مي&zwnj;شوند. پس بايد  مواظب بود! چقدر انسان امروز در دنيا حقانيت راههاي استكباري را در دلش  قبول دارد؟ همين كه مي&zwnj;گويند افكار عمومي غرب اينگونه گفت همين تلاشي كه  مي&zwnj;كنند تا افكار عمومي غرب را عليهيك مفهومي و يك حقيقتي برانگيزد اين  براي چيست؟ براي همين است كه مي&zwnj;خواهند باورها انسانها را جلب كنند كه  متأسفانه باور خيلي را جلي مي&zwnj;كنند و اين همان گمراهي پذيري راه حقيقت و  راه زندگي است كه اگر يك ذره هشياري شان را از دست دادند گمراه خواهند شد،  ولذا در اين راه تقوا لازم است اگر كسي اين تقوا را داشت، آن وقت قرآن او  را هدايت كند، لكن اگر كسي اين تقوا را نداشت و همچنان چشم بسته، بزن و برو  و بي&zwnj;توجه مستانه حركت كند، آيا قرآن مي&zwnj;تواند او را هدايت كند؟ ابداً ،  هيچ سخن حقي اين چنين آدمي را نمي&zwnj;تواند هدايت كند! كسي كه گوش دل به هيچ  چيز نمي&zwnj;دهد و هيچ حقيقتي را باور ندارد، وسرمست ودربست در اختيار شهوات  خودش، يا شهوات ديگران دارد حركت مي&zwnj;كند. قران او را هدايت نخواهد كرد. بله  قرآن يك ندايي هست، اما اين ندا هيچوقت به گوش آنها حساس نمي&zwnj;آيد. در قرآن  يك تعبيري هست كه مي&zwnj;فرمايد : اولئك ينادون من مكان بعيد ( 44- فصلت ) و  اين اشاره به همين آدمهاست مي&zwnj;گويد : آنها ندا داده مي&zwnj;شوند از راهي دور.
شما گاهي يك آهنگي را از راه دور  مي&zwnj;شنويد، مثلاً يك نفر خوشخواني يك نغمه بسيار زيبايي را با زير و بمهاي  بسيار رقيق و لطيفي دارد مي&zwnj;خواند اما فرض كنيد از فاصله يك كيلومتري، صداي  او مي&zwnj;آيد لكن چه مي&zwnj;گويد؟ اولاً معلوم نيست، چون لفظ شنيده نمي&zwnj;شود و فقط  صدا شنيده مي&zwnj;شود، بعد همين صدا هم كه ظرافت&zwnj;هاي درونش بكار رفته اصلا  فهميده نمي&zwnj;شود، مثل يك خطي كه بر ديوار رسم شده و شما آنرا از دور  مي&zwnj;بينيد يك خط است اما وقتي نزديك مي&zwnj;رويد مي&zwnj;بينيد اين خط مثلاً يك  ظرافت&zwnj;هايي درونش به كار رفته كه از دور نمي&zwnj;شود ديد، ولذا اين آدمها را  قرآن مي&zwnj;گويد مثل اينكه از دور صدايشان مي&zwnj;زنند چيزي نمي شنوند پس بايد  هشيار بود تا هدايت شد. اين مختصري از جلسه&zwnj;ي گذشته و، هدي للمتقين بود.
منبع:لیدر


گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/quran.html
&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/معرفی-برخی-از-شخصیت-ها-در-قرآن</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/معرفی-برخی-از-شخصیت-ها-در-قرآن</guid>

<description><![CDATA[


 
1. آدم:  که در قرآن کریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان&zwnj;های فعلی معرفی شده و  به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سوره&zwnj;های بقره، اعراف، انبیا، حجر،  طه، ص، بنی اسراییل، کهف در محورهای زیر سخن به میان آمد: الف. آفرینش آدم؛  ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از  بهشت؛ د. توبه آدم. 
&nbsp;
 

&nbsp;
 
3. ابراهیم:  در بین پیامبران اولوالعزم داستان ابراهیم در 21 سوره از قرآن در حول  محورهای زیر بررسی شده: مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شکستن  بتها، داستان به آتش افکندن ابراهیم توسط نمرود و... . 
4. ابلیس (شیطان):  در بسیاری از آیات قرآن داستان ابلیس مورد اشاره قرار گرفت که اهم آن در  مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمنی با انسان می&zwnj;باشد. 
5.  ابولهب: کنیه یکی از عموهای پیامبر که نامش عبدالعزّی بوده که یکبار در  سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جمیل خواهر ابوسفیان بود.[1] 
6. احمد: اسمی از اسامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که یکبار در قرآن مجید در سوره مبارکه صف آیه 16 آمده است. 
7. ادریس: نام یکی از پیامبران است که نام مبارکش دو بار در قرآن کریم آمده: آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء. 
8. اسحاق: در قرآن کریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذکر شده است. 
&nbsp;
 
9. اسراییل:  لقب یعقوب ابن اسحاق، که نام او با این عنوان یک بار در آیه 77 آل عمران  یاد شده است، بنی اسراییل از نوادگان یعقوب هستند که همه اسباط دوازده گانه  را شامل می&zwnj;شود زیرا او دوازده فرزند داشت که بنی اسراییل نوادگان  اویند.[2] 
 
&nbsp;

&nbsp;

10. اسماعیل: در  قرآن مجید نام اسماعیل 11 بار تکرار شده که می&zwnj;توان به قضیه بشارت تولد  اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای کعبه و کمک به ابراهیم  در سوره&zwnj;های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره کرد.

&nbsp;
&nbsp;
11. الیاس: دو بار نام این پیامبر در قرآن کریم ذکر شده: الف. انعام، آیه 85؛ ب. صافات، آیه 13. 
12. الیسع: نام او هم دوبار در قرآن کریم ذکر شده: انعام، 86؛ ص، 48. 
13. ایوب:  در لغت عبری به معنای بازگشت کننده می&zwnj;باشد، در قرآن مجید گویا به این  معنا لحاظ شده. از ایوب 4 بار در قرآن کریم سخن به میان آمده که قرآن کریم  او را به خاطر صبر و شکیبایی در برابر آزمایشات الهی می&zwnj;ستاید و او را  دارای عزم و اراده عالی می&zwnj;داند. 
14. تبّع:  در دو مورد در قرآن مجید به این واژه بر می&zwnj;خوریم: دخان، 36؛ قاف، 13. در  این که مراد از تبّع چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبایی (ره)  می&zwnj;فرماید: تبع از پادشاهان بود که در یمن می&zwnj;زیسته و نام او اسعد ابوکرب  بوده.[3] امّا تفسیر نمونه اذعان می&zwnj;دارد که تبع یک لقب عمومی برای  پادشاهان یمن بوده، &zwnj;مانند کسری برای سلاطین ایران، ولی ظاهر این است که  قرآن در خصوص یکی از پادشاهان یمن سخن گفته است.[4] 
15. جالوت: در آیات 247 الی 252 بقره. قضیه کشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسی قرار گرفته است. 
16. جبرئیل:  ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره،  90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛  2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین  در سوره مبارکه شعراء. 
17. حضرت داود: نام  این پیامبر 16 بار در قرآن مجید ذکر شده که محورهای بحث قرآن در مورد داود  عبارتند از: 1. پیروزی داود برجالوت و کشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252). 
2. مقام داود: به حضرت داود کتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است. 
3. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و کوه&zwnj;ها در تسخیر داود بودند واز صدای خوشی برخوردار بود. 
4. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سب&aacute; خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت. 
5. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16 ـ 25. 
18. ذو القرنین:  نام ذوالقرنین سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این که ذوالقرنین نام  چه کسی بوده است؟ در بین علما اختلاف وجود دارد. که مشهورترین نظریه آن است  که ذوالقرنین همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی می&zwnj;باشند. سرگذشت ایشان در  سره کهف، آیه 82 ـ 96 مطرح شد. 
19. ذو الکفل:  دو بار در قرآن مجید آمده: انبیا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجید راجع به سرگذشت  ذو الکفل چیزی بیان نشده جز آن که بعضی از مفسرین آیات 244 ـ 245 از بقره  را مربوط به او دانسته&zwnj;اند، لکن باتوجه به این که در سوره انبیاء و ص نام  او در ردیف انبیاء قرار گرفته می&zwnj;توان گفت که او از انبیا است. 
&nbsp;
 
20. زکریا: سرگذشت حضرت زکریا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مریم، 2 ـ 7؛ 4. انبیاء، 89 ذکر شده است. 
 
&nbsp;

&nbsp;

21.زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است.

&nbsp;
&nbsp;
22. لفظ سامری:  این لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجید ذکر شده و داستان وی بر حسب قرآن  مجید از این قرار است که: موسی برای گرفتن تورات به مدت چهل روز به کوه طور  رفت، سامری از این غیبت استفاده کرده و قوم موسی را فریفت و برای آنها  مجسمه&zwnj;ای به صورت گوساله ساخت و در درون آن لوله&zwnj;هایی تعبیه کرد که وقتی  باد از آن لوله&zwnj;ها می&zwnj;گذشت بانگی شبیه بانگ گاو تولید می&zwnj;شد.[5] 
23. سلیمان بن داود:  نام سلیمان هفده بار در قرآن کریم ذکر شده که در سوره&zwnj;های بقره، نساء،  انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می&zwnj;باشد. طبق فرموده قرآن کریم همه چیز حتی جن و  شیاطین در تسخیر او بودند. 
24. شعیب:  نام او ده بار در خلال سوره&zwnj;های اعراف، هود، شعراء، عنکبوت ذکر شده، در  سوره حفص آیات 22 ـ 28 قضیه ازدواج موسی ـ علیه السّلام ـ با دختر شعیب و  پناه بردن موسی به او ذکر شده است. 
25. صالح:  نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجید آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء،  146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ علیه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه  صالح در آخر سوره شمس بدون ذکر نام آن حضرت آمده است. 
26. فرعون:  فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قدیم می&zwnj;باشد. پس از فتح مصر تو کمبوجیه  پادشاه ایران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حکومت کردند که هر یک از افراد آن  سلسله&zwnj;ها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه می&zwnj;نامیدند. لکن در تاریخ سه  تن از فراعنه معروفند: 
1. فرعون زمان حضرت یوسف که در تاریخ و تفاسیر اسلامی به (ریان بن ولید) نامیده شده. 
2. فرعون که در زمان تولد حضرت موسی می زیسته، که در تاریخ اسلامی به (قابوس بن مصعب) معروف می&zwnj;باشد. 
3.  فرعون زمان خروج حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که در تاریخ با نام ولید بن  مصعب ذکر شده. وی در سال 1419 قبل از میلاد می&zwnj;زیسته و بعد از پدر خود  رامسس دوّم به پادشاهی رسید.[6] 
27. طالوت:  نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر  شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته&zwnj;اند.  و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است. 
28. عزیز:  نام عزیز فقط یک بار در قرآن مجید در سوره توبه آیه 31 آمده است. برخی از  مفسرین قضیه&zwnj;ای را که در آیه 261 بقره یادآوری شد به عزیز نسبت داده&zwnj;اند.  برخی نیز حکایت آیه 244 بقره را به او منسوب می&zwnj;دانند.[7] 
&nbsp;
 
29. عمران:  در قرآن مجید پدر مریم معرفی شده است و در سوره تحریم خداوند تصریح  می&zwnj;نماید که مریم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آیه 21 ـ 30  و تحریم آیه 12 آمده است. 
 
&nbsp;

&nbsp;

30. عیسی:  یکی از پیامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است:  1. به عنوان عیسی 25 بار؛ 2. به عنوان مسیح ده بار. که در سراسر این قضایا  که مربوط به او می&zwnj;باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده امّا  در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر  عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشید.

&nbsp;
&nbsp;
31. قارون:  نام او چهار بار در قرآن آمده که سه بار صرفاً نامی از او برده شده امّا  در سوره قصص آیه 76 ـ 82 سرگذشت او نیز ذکر شده و نیز متذکر می&zwnj;شود که  قارون از قوم موسی بود. 
32. لقمان: نام او در سوره&zwnj;ای به همین نام او و در آیات 11 و 12 آمده است. روایات تصریح دارد که او انسان شایسته&zwnj;ای بود ولی پیامبر نبود. 
33. لوط:  نام او بیست و سه بار در خلال سوره&zwnj;های اعراف، حجر، انبیاء و... ذکر شده.  بنابر آیات قرآن لوط به ابراهیم ایمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته.  عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبین بوده. 
34. محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ:  آخرین پیامبر الهی، نام مبارکش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛  محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آیه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نیز می&zwnj;توان  برای آن حضرت ذکر کرد. آن حضرت در سال عام الفیل متولد شد. در چهل سالگی به  پیامبری رسید. سیزده سال از رسالت را در مکه و ده سال را در مدینه گذراند و  در سال دهم هجری وفات یافت. 
35. مریم:  در قرآن مجید کراراً عیسی را فرزند مریم می&zwnj;داند و او را بدون پدر معرفی  می&zwnj;کند، در قرآن مجید 31 بار نام مری ذکر شده،&zwnj;لازم به ذکر است که مریم  دختر عمران خواهری دارد &zwnj;به نام ایشاع که فرزند او حضرت یحیی نیز پیامبر  هست. علی هذا حضرت عیسی و یحیی پسرخاله هستند و حضرت ذکریا شوهر خاله عیسی  بوده است.[8] 
36. موسی:  صاحب شریعت و فاتح و منجی یهود است که بین قرن 13 ـ 15 قبل از میلاد ظهور  کرده، نام موسی 13 بار در قرآن مجید آمده و وقایع زندگی او بیش از سایر  پیامبران در قرآن آمده است. 
37. مکیال: فرشته مقرب الهی که یهود و نصاری آن را میشل می&zwnj;نامند، &zwnj;نامش در آیه 98 بقره ذکر شده است. 
38. نوح:  اولین پیامبر اولو العزم که در قرآن کریم برای او عمری طولانی ذکر شده  است، نبوت 950 سال طول کشید. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و  فرزند او هم جزء &zwnj;عذاب شدگان بودند. 
39. هاروت و ماروت:  در آیه 102 سوره بقره به سرگذشت این دو فرشته اشاره شده که در سرزمین بابل  سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی و ایذاء مردم شده بود،  خداوند این دو فرشته را مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به  مردم بیاموزند.[9] 
40. هارون:  برادر بزرگتر حضرت موسی است که نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسی ـ علیه  السّلام ـ ذکر شده با توجه به مفاد آیاتی از قرآن مجید هارون بواسطه فصاحتی  که داشت به درخواست حضرت موسی به یاری و همکاری او مأمور شد. در قصة دعوت  فرعون و سامری به این قضیه اشاره شده است. 
&nbsp;
 
41. هامان:  نام هامان شش بار در قرآن مجید مذکور است. چهار بار نام او پس از نام  فرعون قرار گرفته و به تبه کاری او در زمین و هلاکت و غرق شدن او اشاره شده  به موجب آیاتی از سوره قصص فرعون به هامان دستور می&zwnj;دهد تا برای او قصر  بلندی بسازد تا از فراز آن بر خدای موسی دست یابد. 
 
&nbsp;

&nbsp;

42. هود: پیامبری معرفی شده که بر قبیله عاد مبعوث گردید. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است. 
 
&nbsp;
&nbsp;
43. یحیی:  نام حضرت یحیی 5 بار در قرآن مجید ذکر شده، در آیه 13 از سوره مریم و آیه  34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است. در نزد مسیحیان یحیی پسر  خاله عیسی ـ علیه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعای زکریا در قرآن  اشاره شده است.  
44. یوسف:  نام حضرت یوسف 26 بار در قرآن ذکر شده که سوره&zwnj;ای نیز با این نام از طرف  خداوند نازل شده. در آیه 84 انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در  سورة مؤمن برسالت او تصریح شده است.  
45. یونس:  در قرآن مجید نام یونس چهار بار ذکر شده است که در سوره صافات و سوره قلم  به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد  شده است. نام او به عنوان نام یکی از سوره ها هم درج شده است. 
_______________________________________________________________________________________
منبع:
1] . خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1371، ص 120. 
[2] . همان، ص 121. 
[3] . المیزان، ج 18، ص 148. 
[4] . تفسیر نمونه، ج 21، ص 195. 
[5] . اعلام قرآن، &zwnj;ص 385 ـ 389. 
[6] . اعلام قرآن، ص 482. 
[7] . همان، ص 457. 
[8] . اعلام قرآن، ص 589. 
 
 
[9] . نمونه، ج 1، ص 374
  

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عنایت حق</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/عنایت-حق</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/عنایت-حق</guid>

<description><![CDATA[

امام عسگرى از آباء و اجداد طاهرینش ، از امیرمؤ منان امام على علیه و علیهم الصلاة و السلام از پیامبر اكرم نقل مى كند:
خداى تبارك و تعالى فرمود: من سوره فاتحه الكتاب را بین خود و بنده ام تقسیم كرده ام .
پس  نیمى از آن براى من ، و نیم دیگر براى بنده من مى باشد. و براى بنده من  است هر چه از من طلب كند، یعنى آنچه از من بخواهد به او عطا مى كنم .






&nbsp;
هنگامى كه عبد گوید: بسم اللّه الرحمن الرحیم
خداوند  جل جلاله فرماید: بنده من ، به نام من آغاز كرد. بر من لازم است كارهایش  را به نفع او تمام كنم و نواقص امور او را تكمیل نمایم و احوال او را مبارك  سازم .
وقتى عبد مى گوید: الحمد لله رب العالمین
خداوند مى فرماید:  بنده ام مرا ستایش كرد و دانست كه نعمتهاى او از جانب من است ، و بلاهائى  كه از او دفع مى گردد بواسطه فضل و لطف من است ، پس شما گواه باشید كه من  نعمتهاى اخروى را به نعمتهاى دنیوى او خواهم افزود، و عذاب آخرت را از او  دفع مى كنم چنانچه بلاى دنیا را از او برطرف ساختم .
آنگاه كه عبد مى گوید: الرحمن الرحیم
خداوند  مى فرماید: بنده ام گواهى داد كه من رحمن ورحیم هستم . شما را گواه مى  گیرم كه حظ وافر و بهره كامل از رحمت و عطاى خویش به او عنایت كنم .
زمانى كه مى گوید: مالك یوم الدین
خداوند  مى فرماید: همانطور كه بنده ام اعتراف كرد من مالك روز جزاء هستم ، من نیز  حساب او را در قیامت آسان مى كنم . حسنات او را مى پذیرم و از سیئات او مى  گذرم .
وقتى عبد مى گوید:ایاك نعبد
خداوند مى فرماید: بنده من راست  گفت . او فقط مرا مى پرستد. شما را گواه مى گیرم كه ثوابى به عبادت او بدهم  كه همه مخالفان پرستش من بر او غبطه خورند (1) .
هنگامى كه بنده مى گوید: ایاك نستعین
خداى  عزوجل مى فرماید: بنده ام از من یارى طلبید و به من پناهنده شد. پس شما را  گواه مى گیرم كه او را در كارهایش یارى كنم و در سختیها دستگیرى نمایم .
عبد مى گوید: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم
خداوند  فرماید :این بخش از سوره براى بنده من است و براى اوست هر چه بخواهد. دعا  یش را اجابت كنم و آرزویش را بر آورم ، و از آنچه ترسید او را ایمن سازم .
__________________________________________________________________________
&nbsp;

منبع:
نام كتاب : كشكول جبهه
تهیه و تنظیم : مؤ سسه فرهنگى نور

 

امالى صدوق مجلس 33 عیون اخبار الرضا باب 28 بحار الانوار 82/60/47،89/226/3
  

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زنان الگو از نظر قرآن</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/زنان-الگو-از-نظر-قرآن</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/زنان-الگو-از-نظر-قرآن</guid>

<description><![CDATA[
 
اگر انسان وارسته شد مي &rlm;تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر ميكند. 
زن، چه بد وچه خوب نمونه زنان نیست، زن نمونه است. فرق است&rlm; بین این دو مطلب كه اگر زن خوب شد، آیا نمونه زنان ميباشد یا زن نمونه است؟ چه این كه مرد، اگر خوب شد، نمونه مردان نیست&rlm; بلكه مرد نمونه است. قرآن كریم مى&rlm;فرماید: آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلكه زن نمونه است، چه این كه زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلكه نمونه انسانهاى بد است. 
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
زن لوط و زن نوح 
قرآن كریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین كرده ومى&rlm;فرماید: 
ضرب الله مثلا للذین كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1) 
خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت كردند وكارى از دست&rlm;شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید. 
در این جا خداوند نمى&rlm;فرماید 
&laquo;ضرب الله مثلا لللاتی كفرن&rlm;&raquo; 
ونمى&rlm;فرماید 
&laquo;ضرب الله مثلا للنساء الكافرات&rlm;&raquo; 
نمى&rlm;گوید خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مى&rlm;گوید نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذین كفروا نه &laquo;للنساء&raquo; ونه &laquo;لللاتی كفرن&rlm;&raquo; بنابراین معلوم مى&rlm;شود این &laquo;للذین كفروا&raquo; به معناى مردان كافر نیست&rlm;بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مكتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود: 
لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم (2) 
خیانت نكنید به خدا ورسول وخیانت نكنید به امانت&rlm;هایتان. 
به پیامبر خیانت كردن، یعنى، با دین او بد رفتارى كردن. در اینجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر كه یكى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت كردند، یعنى مكتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهكار وكافرند. 
بنابراین معلوم مى&rlm;شود كه اگر سخن از &laquo;الذین&rlm;&raquo; و &laquo;امنوا&raquo; ومانند آن است&rlm;بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم كه فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه &laquo;ادخلا&raquo; همانطورى كه تثنیه مذكر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این كه &laquo;داخلین&rlm;&raquo; را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى. 
زن فرعون 
قرآن كریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذكر مى&rlm;كند، زنان با فضیلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى&rlm;شمارد ودرباره آنها چنین مى&rlm;فرماید: 
و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین (3) 
براى كسانى كه ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت&rlm;براى من خانه&rlm;اى بساز ومرا از فرعون وكردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان. 
تعبیر قرآن در آیه این نیست كه: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلكه مى&rlm;فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى&rlm;گیرد، نه این كه فقط زنان باید از او درس بگیرند. 
ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى&rlm;فرماید: 
&laquo;و ضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون&rlm;&raquo; 
بلكه مى&rlm;فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است 
و ضرب الله مثلا للذین امنوا 
امراة فرعون یك چنین زنى در خانه&rlm;اى زندگى مى&rlm;كرد كه صاحب آن خانه ادعاى: 
انا ربكم الاعلى (4) 
پروردگار بزرگتر شما منم. 
داشت و شعار: 
ما علمت لكم من اله غیری (5) 
براى شما خدایى غیر از خودم نمى&rlm;شناسم. 
در سر مى&rlm;پروراند وادعاى انحصار مى&rlm;نمود. ذات اقدس اله در قرآن كریم به صورت حصر مى&rlm;فرماید: 
سبح اسم ربك الاعلى (6) 
تسبیح كن نام پروردگار والاى خود را. 
كلمه اعلى مفهومى است كه حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى&rlm;توانند یافت&rlm;شوند، فرعون نیز با گفتن این كلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى&rlm;كرد. او همانطورى كه ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى&rlm;گفت. او مى&rlm;فت: نه تنها من خدایم، بلكه من، تنها خدا هستم. به جاى &laquo;لا اله الا الله&rlm;&raquo; شعار &laquo;لا اله الا انا&raquo; را سر مى&rlm;داد ودر چنین خانه&rlm;اى بانویى نشات گرفت كه نمونه مردم متدین است. 
قرآن در مقام ذكر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى&rlm;داند كه در این دعا شش نكته مهم اخذ شده است. 
علت این كه این بانو نمونه مردم خوب است&rlm;به خاطر آن است كه در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى&rlm;كند: اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة. 
این زن در كنار خدا، بهشت را مى&rlm;طلبد. دیگران بهشت را مى&rlm;طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند: 
جنات تجری من تحتها الانهار (7) 
بهشت&rlm;هایى كه از زیر آنها نهرها جارى است. 
درخواست مى&rlm;كنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در كنار خدا، خانه طلب مى&rlm;كند. نمى&rlm;گوید &laquo;رب ابن لی بیتا فی الجنة&rlm;&raquo; ونمى&rlm;گوید &laquo;رب ابن لی بیتا عندك فی الجنة&rlm;&raquo; بلكه مى&rlm;گوید: رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة اول عند الله را ذكر مى&rlm;كند بعد سخن از بهشت را به میان مى&rlm;آورد. یعنى اگر سخن از: 
&laquo;الجار ثم الدار&raquo; (8) 
اول همسایه بعد منزل خود. 
است، این بانو هم مى&rlm;گوید: &laquo;الله ثم الجنة&rlm;&raquo; البته جنتى كه عند الله باشد، با جنتى كه تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد. 
در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست&rlm;به تولى بر مى&rlm;گردد یكى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یكى &laquo;جنة اللقاء&raquo; ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى&rlm;گردد: 
1 - ونجنی من فرعون 2 - وعمله 3 - نجنی من القوم الظالمین 4 - و &laquo;اعمالهم&rlm;&raquo; كه محذوف است. 
آنجا كه مى&rlm;فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست كه: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممكن است كسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست&rlm;به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى&rlm;كند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلكه از ستمكارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرك فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى&rlm;گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممكن است كسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمكاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى&rlm;كند ونجنی من القوم الظالمین و &laquo;اعمالهم&rlm;&raquo; به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این&rlm;گونه موارد جایز است. 
بنابراین بانویى كه تا به این حد عالى مى&rlm;فهمد ودر خواسته&rlm;هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى&rlm;كند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن كریم نمونه مردم جامعه است؟ 
مقام ویژه مریم علیها السلام نمونه چهارمى را كه قرآن بیان مى&rlm;كند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى&rlm;فرماید: 
و مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت&rlm;بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (9) 
ومریم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصدیق كرد واز عبادت پیشگان بود. 
یعنى 
&laquo;و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران&rlm;&raquo; 
وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، برخلاف آن دو كافره كه در یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، بر خلاف آن دو كافره كه در یك آیه ذكر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید كه صدقت&rlm;بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتین گشت. 
از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى&rlm;آید كه نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممكن است كشاورز نمونه، نمونه كشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد. 
پس در ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم&rlm;سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى&rlm;دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود. 
خدا به عده زیادى از مردان فضیلت داد ومى&rlm;دانست كه از عهده آن برنیامده وسرانجام رسوا خواهند شد واعطاى فضیلت&rlm;به آنها فقط از باب: 
معذرة الى ربكم (10) 
واتمام حجت&rlm;بود لذا به آنها فضیلت داد، ولى سمت وماموریت نداد. زیرا كسى كه در كار خود انحراف دارد، اگر ماموریت وسمتى پیدا كند به مبانى دین صدمه مى&rlm;زند. خداوند به بلعم باعورا فضیلت داد ولى سمت نداد، به سامرى فضیلت داد ولى سمت نداد. سامرى آدم كوچكى نبود او با چشم درونى&rlm;خود اثر فرشته&rlm;ها را دید وگفت: 
بصرت بما لم یبصروا به (11) 
من دیدم چیزى را كه توده ناظران ندیدند، ولى به جاى این كه از آن اثر فیض گرفته، وراه موسى وهارون را ادامه بدهد، وشاگردى آنها كند، گوساله پرستى را رواج داد. بلعم باعورا نیز، كسى بود كه طبق یك نقل ذات اقدس اله درباره او فرمود: 
و اتل علیهم نبا الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها (12) 
خبر آن كس را كه آیات خود را به او تعلیم داده بودیم واز آن دور شد براى آنان بخوان. 
ما یك قشر روشن، یك لباس فاخرى بر پیكر او پوشاندیم اما او از این پوست درآمد. 
اینها نمونه&rlm;هاى قرآنى است مبنى بر این كه خدا مى&rlm;داند كه به چه كسى سمت&rlm;بدهد، لذا فضیلت را مى&rlm;دهد تا معلوم شود، كه عده&rlm;اى عمدا فضیلت را به رذیلت تبدیل مى&rlm;كنند. چون ذات اقدس اله از درون وبرون همگان باخبر است، هرگز به كسانى كه لاحقه سوء دارند سمت رسمى نمى&rlm;دهد. 
الله اعلم حیث&rlm;یجعل رسالته (13) 
ذات اقدس اله مى&rlm;داند كه به چه كسى ماموریت&rlm;بدهد. او نظیر بشرهاى عادى نیست كه به كسى ابلاغ بدهد، بعد كشف خلاف بشود، وبگوید: من كه درون&rlm;بین نبودم. خداوند مت&rlm;خلافت، رسالت، نبوت، امامت ورهبرى را به كسى كه از درون آنها مستحضر است ودرونى فاسد دارند نخواهد داد اما كسانى كه ذات اقدس اله مى&rlm;داند، با حسن اختیارشان پایدار وپایبند هستند، اینها را مى&rlm;پذیرد ومریم از این نمونه بود. بنابراین گرچه او در بدو پیدایش، كودكى بیش نبود اما معلوم بود كه اگر خدا به او فضیلت&rlm;بدهد او در حفظش پایدار واستوار است. لذا در ابتداى زندگى، مادرى همچون زن عمران، سرپرستى او را به عهده داشت وبعد وقتى مى&rlm;خواهد به نذر خود عمل كند، او را به معبد مى&rlm;سپارد، واز آن به بعد است كه: 
و كفلها زكریا (14) 
خدا زكریا را كفیل او قرار داد. 
یعنى &laquo;جعل الله سبحانه وتعالى لزكریا كفیلا لها&raquo;، &laquo;كفل&rlm;&raquo; در این جمله دو مفعول گرفته است &laquo;مكفل&rlm;&raquo; خدا است وخداى متعال مریم را در تحت&rlm;سرپرستى زكریا علیه السلام كفالت نمود &laquo;وكفلها زكریا&raquo; نه &laquo;تكفلها زكریا&raquo; زكریا علیه السلام متكفل نشد مگر به وحى الهى. این چنین نبود كه قرعه خود به خود به نام زكریا علیه السلام بیفتد، لذا فرمود: اینها قرعه زدند وخیلى&rlm;ها شیفته بودند كه این كودك را سرپرستى كنند: 
و ما كنت لدیهم اذ یختصمون (15) 
تو نزد آنان نبودى آنگاه كه مجادله داشتند. 
وبنا را بر قرعه نهادند اما قرعه بنام مبارك زكریا علیه السلام خورد، به خواست&rlm;خدا قرعه به نام او در آمد. 
و ما كنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یكفل مریم (16) 
تو نزد آنان نبودى آنگاه كه قرعه انداختند تا كدام یك مریم را كفالت كند. 
خدا مى&rlm;فرماید: ما طورى برنامه را تنظیم كردیم كه خود مكفل شویم وزكریا متكفل ومریم تحت كفالت&rlm;باشد. واین در مرحله بقاء است كه پرورش ورشد اوست وگرنه در بدو پیدایش وتكونش، وظهور وهجرت او از رحم به دامن، در سایه تربیت آن بانو بود. 
ارزیابى مقام مریم از نظر مفسرین 
نكته&rlm;اى كه در ارزیابى مقام حضرت مریم باید مورد توجه قرار گیرد این است كه قرآن كریم درباره تربیت مریم عذراء علیها السلام مى فرماید: هرگاه حضرت زكریا علیه السلام وارد مى&rlm;شد روزى خاصى را در حضور آن بانو علیها السلام مى&rlm;دید. 
كلما دخل علیها زكریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انى لك هذا قالت هو من عند الله یرزق من یشاء بغیر حساب (17) 
هرگاه كه زكریا در محراب بر او وارد مى&rlm;شد نزد او نوعى خوراكى مى&rlm;یافت. گفت: اى مریم این از كجا براى تو آمده است؟ او گفت: این از جانب خداست، كه خدا به هركس بخواهد بى&rlm;شمار روزى دهد. 
وهمچنین فرشتگان بامریم سخن مى&rlm;گفتند وسخنان مریم را هم مى&rlm;شنیدند بلكه مشافهتا و مشاهدتا گفتار را با شهود مى&rlm;آمیختند، هم مریم آنها را مى&rlm;دید وهم آنها را مرآى مریم قرار مى&rlm;گرفتند. اینها تعبیرات بلندى است كه قرآن درباره مریم دارد. 
ونیز در تبیین مقام والاى مریم مى&rlm;فرماید: 
و اذ قالت الملائكة یا مریم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمین یا مریم اقنتی لربك و اسجدی و اركعی مع الراكعین (18) 
وهنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مریم، خداوند تو را برگزیده وپاك ساخته وتو را بر زنان جهان برترى داده است. اى مریم، عبادت خدا كن وسجده كن وباركوع كنندگان راكع باش. 
یعنى فرشتگان فراوانى با این بانو سخن گفته، واو را از مقام اصطفایش با خبر كردند كه تو صفوة الله، مطهره ودر میان زنان عالم ممتازى، دائما به یاد حق باش، سجود، سجود وركوع را فراموش مكن واز اهل ركوع باش. 
ونیز بشارت حضرت مسیح را به او دادند: 
اذ قالت الملائكة یا مریم ان الله یبشرك بكلمة منه اسمه المسیح (19) 
وهنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مریم خداوند تو را به كلمه&rlm;اى از جانب خود كه نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده مى&rlm;دهد. 
اینها نمونه&rlm;هایى از گفتگو وحضور فرشتگان در محضر مریم علیها السلام است. در تبیین این بخش از زندگى حضرت مریم علیها السلام گروهى از معتزله نظیر زمخشرى&rlm;در كشاف راه تفریط پیموده وگمان كرده&rlm;اند آن بانو نمى&rlm;تواند به این مقام رسیده، واز كرامت&rlm;برخوردار شود، وسخنان فرشته&rlm;ها را بشنود، وبشارت &laquo;صفوه بودن&rlm;&raquo; را از فرشته&rlm;ها دریافت كند، ومژده مادر پیغمبر شدن را از آنها تلقى نماید، لذا گفته&rlm;اند این همه فضائل كه نصیب مریم علیها السلام شده است&rlm;یا به عنوان معجزه زكریا علیه السلام ویا به عنوان پیش درآمد اعجاز عیسى علیه السلام است، كه این را از نظر اصطلاح كلامى &laquo;ارهاص&rlm;&raquo; مى&rlm;گویند همانگونه كه قبل از قیامت&rlm;یك سلسله امور خارق عادتى رخ مى&rlm;دهد كه از آنها به عنوان &laquo;اشراط الساعة&rlm;&raquo; تعبیر مى&rlm;كنند، قبل از ظهور، یا میلاد یك پیامبر نیز، یك سلسله امور خارق عادتى رخ مى&rlm;دهد كه اینها نشانه ظهور یك پیامبر الهى است ودر كتابهاى كلامى از این امور خارق عادت به عنوان ارهاص تعبیر شده است. 
گروهى دیگر نظیر &laquo;قرطبى&rlm;&raquo; -از مفسران معروف اهل سنت وهمفكران او راه افراط رفته ومعتقدند مریم داراى سمت نبوت بوده است، زیرا فرشتگان فراوانى بر او نازل شده واو را از وحى باخبر كرده&rlm;اند واز راه الهام، مساله صفوه وطهارت او را به او اعلام نموده وبشارت مادر پیغمبر شدن را به او اعطا كرده&rlm;اند وگفته&rlm;اند: چون مریم علیها السلام وحى فرشته&rlm;ها را تلقى كرده وفرشته&rlm;ها بر او وارد شده وگفتگوى آنها از رتبه مشافهه به مشاهده رسیده، پس پیامبر است، زیرا گمان كرده&rlm;اند فرشتگان بر هر كس نازل شوند و وحى بیاورند واو فرشته&rlm;ها را ببیند، پیامبر است. 
اما علماى امامیه كه در طریق قسط وعدل سیر مى&rlm;كنند، بر این اعتقادند كه تمام این مقامات وكرامتها مربوط به خود مریم علیها السلام است&rlm;یعنى وصف به حال موصوف است نه متعلق موصوف، ونباید اینها را به حساب اعجاز زكریا علیه السلام گذاشت، واز طرف دیگر، مریم به مقام رسالت ونبوت تشریعى نرسیده است. این دو مطلب را مفسران گرانقدر امامیه، به استناد ظواهر قرآنى، تبیین مى&rlm;كنند. 
اما مطلب اول كه همه این كرامتها تعلق به خود مریم علیها السلام دارد، به دلیل ظواهر قرآن است كه فرشته&rlm;ها سخن گفتند، اما نه فقط به عنوان هاتف غیب وسروش نهان، بلكه براى او مشهود شدند. همچنانكه این خطابها ونداها گاهى به صورت تمثل هم تجلى كرده است چنانچه قرآن مى&rlm;فرماید: 
فتمثل لها بشرا سویا (20) 
پس چون بشرى هماهنگ بر او نمایان شد. 
آن فرشته گفت كه من از طرف حق آمده ومامورم كه به تو فرزندى عطا كنم. 
قال انی رسول ربك لاهب لك غلاما زكیا (21) 
ظاهر این آیات آن است كه خود مریم علیها السلام به تنهایى این مقامات را دریافت كرد واین مقام مریم علیها السلام بود كه باعث&rlm;شد زكریا علیه السلام از خداى سبحان فرز دى طلب نماید: 
هنالك دعا زكریا ربه (22) 
این چنین نبود كه معجزه زكریا در مریم ظهور كرده باشد بلكه كرامت&rlm;هاى مریم موجب آن شد كه زكریا از خدا یحیى را طلب كند وفرزند &laquo;رضیی&rlm;&raquo; ازخداى سبحان مسالت نماید. 
علاوه بر این كه سفارش به قنوت ودوام عبادت وخضوع مستمر، وسجود وركوع، نشانه مقام خود مریم علیها السلام است ونیز اوصافى كه ذات اقدس اله براى این بانو ذكر مى&rlm;كند، نشانه آن است كه شخصیت&rlm;خود مریم موجب شد تا فرشته&rlm;ها را ببیند وبا آنها سخن بگوید وسخنان آنها را بشنود. لذا خداى سبحان از مریم به عنوان صدیقه یاد مى&rlm;كند ومى&rlm;فرماید: 
و صدقت&rlm;بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (23) 
و امه صدیقة (24) 
یعنى عیسى علیه السلام داراى مادرى بود كه سخنان غیب را تصدیق مى&rlm;كرد، او نه تنها صادق بود بلكه از صدیقین به شمار مى&rlm;آمد. واین صدیق بودن او، وصحه گذاشتن ذات اقدس اله بر این موضوع، نشانگر آن است كه همه این فضائل از آن خود اوست. 
البته این كه زمخشرى وهمفكران او معتقدند این كرامتها به خاطر زكریا ویا به عنوان پیش درآمد معجزه حضرت مسیح بوده، نه براى آن است كه زن نمى&rlm;تواند به این مقام برسد، بلكه براساس تفكر ناصواب معتزله، نه تنها زن بلكه هیچ مردى هم نمى&rlm;تواند به مقام كرامت&rlm;بار یابد، وتنها انبیا هستند كه مى&rlm;توانند معجزه داشته باشند وغیر از انبیا كسى نمى&rlm;تواند از كرامت&rlm;برخوردار باشد خواه زن باشد یا مرد. واین سخن در جاى خود ابطال شده است، زیرا كرامت غیر از معجزه است. معجزه اختصاص به انبیا دارد ولى كرامت&rlm;براى همه اولیاى الهى هست، با این توضیح كه، اگر خرق عادت با ادعاى نبوت همراه بوده وبا تحدى آمیخته باشد،این را معجزه مى&rlm;گویند، وگرنه كرامت است. 
كارى كه &laquo;مسیلمه كذاب&rlm;&raquo; كرد خرق عادتى بود به عنوان اهانت وكارى كه مؤمنین غیر ولى دارند (وگاهى دعاى آنها مستجاب مى&rlm;شود) به عنوان اعانت است وبراى اولیا بالاتر از اعانت، كرامت است وبراى انبیا، بالاتر از كرامت، اعجاز است. 
نظریه&rlm;اى راهم كه افراطى&rlm;ها نظیر قرطبى وهمفكران او پنداشته&rlm;اند، بر اساس یك قیاس منطقى است لیكن حد وسط در آن قیاس تكرار نشده ویا كلیت كبرى مخدوش است وچون قیاس، واجد شرایط انتاج منطقى نبوده، از این نظر دچار مغالطه شده&rlm;اند. 
بیان مغالطه این است كه: قرطبى در تفسیرش مى&rlm;وید بر مریم علیها السلام وحى نازل شد، فرشته&rlm;ها بر او فرود آمده وبا او سخن گفتند ومریم نیز آنان را مشاهده كرد وبا آنان سخن گفت وهركس كه وحى بر او نازل شود وسخنان فرشته&rlm;ها را بشنود واز گفتار شفهى به شهودى برسد پیغمبر است، پس مریم علیها السلام پیغمبر است. 
مقدمه اول این قیاس درست است، یعنى مریم علیها السلام نه تنها به صورت شفهى با فرشته&rlm;ها سخن گفت&rlm;بلكه مشهودا فرشته&rlm;ها را دید وبراى او متمثل شدند. اما مقدمه دوم یعنى كبراى قیاس، كه مى&rlm;گوید هركس فرشته را دید و وحى را تلقى كرد پیغمبر است، كلیت ندارد، زیرا پیامبر كسى است كه تنها با فرشتگان در مسائل جهان بینى ومعارف رابطه دارد وسخنان آنها را مى&rlm;شنود و...، بلكه در مسائل تشریعى نیز ره&rlm;آورد وحى را تلقى مى&rlm;كند. شریعت را از فرشته&rlm;ها دریافت مى&rlm;گند ومسؤولیت رهبرى جامعه را به عهده مى&rlm;گیرد واحكام مولوى را فرا گرفته وبه مردم ابلاغ مى&rlm;كند. 
همسر ابراهیم خلیل(ع) 
در داستان ابراهیم خلیل سلام الله علیه همان&rlm;گونه كه خلیل الله با فرشته&rlm;ها سخن مى&rlm;گوید، وبشارت ملائكه را دریافت مى&rlm;دارد همسر او نیز با فرشته&rlm;ها سخن گفته وبشارت ملائكه را دریافت مى&rlm;كند. 
ذات اقدس آله در زمان كهولت وپیرى خلیل الله، به او بشارت فرزندى آگاه داد. كه این بشارت الهى، به همان شكلى كه توسط ملائكه به آن حضرت، ابلاغ شد، به همان صورت، به همسر او نیز اعلام گردید. هنگامى كه ملائكه به حضرت ابراهیم(ع) گفتند: 
فبشرناه بغلام حلیم (33) 
ابراهیم سلام الله علیه فرمود: 
ابشرتمونی على ان مسنی الكبر فبم تبشرون (34) 
آیا به من نوید مى&rlm;دهید در حالى كه مرا پیرى رسیده است؟ حضرت این سخن را به عنوان &laquo;استبعاد&raquo; نفرمود. بلكه به عنوان &laquo;استعجاب&rlm;&raquo; گفت. معناى استعجاب آن است كه انسان به لحاظ شگفت&rlm;انگیز بودن واقعه&rlm;اى بادید تعجب بدان مى&rlm;نگرد. در این جا ابراهیم خلیل(ع) عرض كرد: خدایا من نه تنها پیر شده&rlm;ام بلكه، پیرى به سراغ من آمده است. یعنى یك وقت انسان پیر مى&rlm;شود ودوران شیخوخت را مى&rlm;گذراند ومى&rlm;گوید &laquo;قد بلغت من الكبر&raquo; (35) یعنى من، به پیرى رسیدم. ولى زمانى از پیرى نیز مى&rlm;گذرد وبه دوران فرتوتى پاى مى&rlm;نهد كه در این حال مى&rlm;گوید &laquo;قد بلغنی الكبر&raquo; (36) یعنى پیرى، به سراغ من آمده است، پس چه بشارتى به من مى&rlm;دهید؟ فرشته&rlm;ها گفتند: 
بشرناك بالحق فلا تكن من القانطین (37) 
یعنى این تبشیر ما باحق همراه است وگزاف نیست، چون فرشتگان در صحبت&rlm;حق سخن مى&rlm;گویند ودر لباس حق حرف مى&rlm;زنند. لذا حرف &laquo;باء&raquo; در &laquo;بالحق&rlm;&raquo; خواه به معناى صاحبت&rlm;باشد وخواه به معناى ملابست، مفهومش این است كه گفتار ما در لباس حق، یا در صحبت&rlm;حقیقت است وما گزاف نخواهیم گفت وتو اى خلیل الله ناامید مباش. آنگاه ابراهیم خلیل(ع) فرمود: 
و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون (38) 
حضرت در كمال صراحت فرمود: نه تنها با رسالت ونبوت سازگار نیست، بلكه با هدایت ورهبرى نیز سازش ندارد. بنابراین نه تنها هیچ پیامبرى ناامید نخواهد بود بلكه هیچ مؤمن ومهتدى نیز ناامید نمى&rlm;شود. 
معناى ناامیدى آن است كه انسان گمان كند به جایى رسیده است كه از خدامعاذ الله ساخته نیست كه مشكل او را حل نماید. این یاس در حد كفر است، وهیچكس حق ندارد ناامید باشد. 
این خلاصه كلام بود در مورد بشارت فرشته&rlm;ها به خلیل حق...، معادل همین برخورد با همسران حضرت نیز مطرح شده است، قرآن كریم مى&rlm;فرماید: 
و امراته قائمة فضحكت فبشرناها باسحق و من وراء اسحق یعقوب (39) 
یعنى هنگامى كه فرشته&rlm;ها با خلیل حق سخن مى&rlm;گفتند همسر او نیز حضور داشت وایستاده بود وضحكى داشت&rlm;براى &laquo;ضحك&rlm;&raquo; در تفاسیر دو بیان آمده است، یا به معناى سرور وخوشحالى ویا به معناى عادت ماهانه زنان است پس مژده دادیم او را به اسحاق واز پس اسحاق، یعقوب را. یعنى علاوه بر فرزند -اسحاق، بشارت نوه یعقوب هم، به تو مى&rlm;دهیم. سپس همسر خلیل الرحمان عرض كرد: 
قالت&rlm;یا ویلتی ا الد و انا عجوز و هذا بعلی شیخا ان هذا لشی&rlm;ء عجیب قالوا ا تعجبین من امر الله رحمت الله و بركاته علیكم اهل البیت انه حمید مجید (40) 
یعنى آیا من مادر مى&rlm;شوم در حالى كه خودم فرتوت وسالمند وكهنسالم، وهمسرم نیز پیرمردى فرتوت وكهنسال است؟! فرشتگان به او گفتند: آیا از رحمت&rlm;خدا وامر خدا در تعجب هستى در حالى كه رحمت&rlm;خدا، وبركات وى، بر شما خاندان نبوت، فراوان بوده وشما از این بركات عینى، بى&rlm;شمار دیده&rlm;اید! 
عظمت زن در فرهنگ وحى از این ارزیابى روشن مى شود كه در فرهنگ وحى از زن به عظمت&rlm;یاد شده واختصاصى به قرآن ندارد بلكه در انجیل، تورات وصحف خلیل الله نیز مطرح بوده است. با فرشتگان تكلم نمودن وبشارت آنها را دریافت كردن، سخن خویش را با آنها در میان گذاشتن، وسخن آنان را شنیدن، اینها همه مواردى است كه زن نیز همانند مرد در همه این صحنه&rlm;ها سهیم بوده واگر پدر پیامبرى، با ملائكه سخن مى&rlm;گوید، مادر پیامبر نیز، با آنها گفتگو دارد. 
لذا وقتى در قرآن كریم از زنان یاد مى&rlm;كند، مادر مریم ویا خود مریم را جزو آل عمران شمرده ودر زمره اصفیا قرار مى&rlm;دهد. به عبارت دیگر در بین مردم جهان اینها هم مانند انبیا واولیاى خاص جزو اصفیاى الهیند. خدا در قرآن مى&rlm;فرماید: 
ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین، ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم (41) 
به یقین خداوند، آدم ونوح وخاندان ابراهیم وخاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است، فرزندانى كه بعضى از آنان از بعض دیگرند، وخداوند شنواى دانا است. 
كه منظور از این عمران آن عمرانى است كه پدر مریم است، نه عمرانى كه پدر موسى است چون عمرانى كه پدر موسى است اصلا نامش در قرآن كریم نیامده. بعد خداوند مى&rlm;فرماید: 
اذ قالت امرات عمران رب انی نذرت لك ما فی بطنی محررا (42) 
چون زن عمران گفت: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده باشد. 
خداوند این دو بانو را به عنوان صفوه مردم عالم، معرفى نموده است. 
در نهج البلاغه نیز مى&rlm;خوانیم كه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درباره فاطمه زهراسلام الله علیها مى&rlm;فرماید: 
&laquo;قل یا رسول الله عن صفیتك صبری&rlm;&raquo; (43) 
امیرالمؤمنین علیه السلام به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب مى&rlm;كند: یارسول الله، این صفیه تو یعنى این بانویى كه صفوه تو، مصطفا وبرگزیده توست رحلت كرده وصبر در فقدانش براى من دشوار است. 
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
حضرت از او به عنوان صفیه یاد مى&rlm;كند یعنى صفوة الله است، مریم هم صفوة الله است، مادر مریم اهل عمران بود، یعنى عمران كه پدر مریم است&rlm;سر سلسله این خانواده به شمار مى&rlm;رود، و وابستگان این خانواده را آل عمران مى&rlm;گویند، پس هر دو بانو مصطفا و صفوه حقند. 

&nbsp;
&nbsp;
1. تحریم، 10 
2. انفال، 27 
3. تحریم، 11 
4. نازعات، 24 
5. قصص، 38 
6. اعلى، 1 
7. فرقان، 10 
8. بحار الانوار، ج 10، ص 25 
9. تحریم، 12 
10. اعراف، 164 
11. طه، 96 
12. اعراف، 175 
13. انعام، 124 
14. آل عمران، 137 
15. آل عمران، 44 
16. همان. 
17. آل عمران، 37 
18. آل عمران، 42 و 44 
19. آل عمران، 45 
20. مریم، 17 و 18 
21. مریم، 19 
22. آل عمران، 38 
23. تحریم، 12 
24. مائده، 75. 
25. انبیاء، نحل، 43; و در سوره یوسف، 109 تا (نوحى الیهم) 
26. نساء، 69 
27. نهج البلاغه فیض، نامه 31، ص 936. 
28. آل عمران، 38 
29. مریم، 5 و6 
30. آل عمران، 39 
31. آل عمران، 41; مریم، 10 
32. بقره، 260 
33. صافات، 101. 
34. حجر، 54. 
35. مریم، 8. 
36. آل عمران، 40. 
37. حجر، 55. 
38. حجر، 56. 
39. هود،71. 
40. هود،72 و73. 
41. آل عمران،33 و34. 
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زبان قرآن</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/زبان-قرآن</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/زبان-قرآن</guid>

<description><![CDATA[

عبدالله بن مبارك گوید: به زیارت خانه خدا مى رفتم . در بین راه زنى فرتوت با چادرى یشمین دیدم .
گفتم : السلام علیك . 
گفت : سَلامٌ قَولا مِن رَبٍّ رَحیمٍ.
گفتم : در این مكان چه مى كنى ؟
گفت : وَ مَن یُضلِلِ اللهُ فَلا هادِىَ لَهُ.
دانستم كه را ه را گم كرده است . پرسیدم : به كجا مى روى ؟

&nbsp;
&nbsp;
گفت : سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصى .
فهمیدم به مكه رفته و اكنون عازم بیت المقدس مى باشد.
گفتم : چه مدتى است در اینجا بسر مى برى ؟
گفت : ثَلاثُ لَیالٍ سَوِیا.
گفتم : غذائى با تو نمى بینم ، چه مى خورى ؟
گفت : هُوَ یُطعِمُنى وَ یَسقینِ.
گفتم : چگونه وضوء مى گیرى ؟
گفت : فَاِن لَم تَجِدوُا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیدا.
گفتم : مقدارى غذا با من هست میل مى كنى ؟
گفت : ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیامَ اِلَى اللَّیلِ.
گفتم : ماه رمضان نیست ، مى توانى افطار كنى .
گفت : وَ مَن تَطَوَّعَ خَیرا فَاِنَّ اللهَ شاكِرٌ عَلیمٌ.
گفتم : در سفر روزه گرفتن مباح است ؟
گفت : وَ اَن تَصُومُوا خَیرٌ لَكُم اِن كُنتُم تَعلَمُونَ.
گفتم : چرا همچون من سخن نمى گوئى ؟
گفت : ما یَلفَظُ مِن قَولٍ اِلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتیدٌ.
گفتم :از كدام قبیله هستى ؟
گفت : وَ لاتَقفُ مالَیسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ اَنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤ ادَ كُلُّ اوُلئِكَ كانَ عَنهُ مَسئُولا.
گفتم : سخن بسیار گفتم ، مرا ببخش .
گفت : لاتَثریبَ عَلَیكُمُ الیَومَ یَغفِرُ اللهُ لَكُم .
گفتم : اگر اجازه دهى ترا بر شترم سوار كنم تا به كاروان برسى .
گفت : وَ ما تَفعَلُوا مِن خَیرٍ یَعلَمهُ اللهُ.
پیاده شدم و شتر را خواباندم . چون خواست سوار شود.
گفت : قُل لِلمُؤ مِنینَ یَغُضُّوا اَبصارَكُم .
پس چشم خود بستم . هنگام سوار شدن شتر رم كرد و چادرش پاره شد.
گفت : وَ ما اَصابَكُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما كَسَبَت اَیدیكُم .
گفتم : بگذار پاى شتر را ببندم .
گفت : فَفَهَّمناها سُلَیمانَ.
پس پاى شتر را بستم و سوار شد.
گفت : سُبحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنا لَهُ مُقرَنینَ.
آنگاه زمام ناقه را گرفتم و بر او صیحه زدم و به سرعت پیش مى رفتم .
گفت : وَاقصِد فى مَشیِكَ وَ اغضُض مِن صَوتِكَ.
حركت خود را آهسته كردم و زیر لب آواز مى خواندم .
گفت : فَاقرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآنِ.
گفتم : از سخنانت پند گرفتم .
گفت : وَ ما یَذَّكَرُ اِلا اوُلُوا الاَلبابِ.
گفتم : آیا شوهر دارى ؟
گفت : یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لاتَسئَلُوا عَن اَشیاءَ اِن تُبدَ لَكُم تَسُؤ كُم .
دیگر با وى سخن نگفتم تا به قافله رسیدیم .
گفتم : چه كسى را در قافله دارى ؟
گفت : اَلمالُ وَ البَنُونَ زینَةُ الحَیوةِ الدُّنیا.
گفتم : در راه حج به چه كار آمده اند؟
گفت : وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدوُنَ.
دانستم آنان راهنماى حاجیان هستند.
گفتم : نام فرزندانت چیست ؟
گفت : وَاتَّخَذَ اللهُ اِبراهیمَ خَلیلاً وَ كَلَّمَ اللهُ مُوسى تَكلیما، یا یَحیى خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ.
پس چون نام آنها را دانستم ، ایشان را صدا زدم ، سه جوان همچون قرص قمر پیش آمدند.
گفت : فَابعَثُوا اَحَدَكُم بِوَرَقِكُم هذِهِ اِلَى المَدینَةِ فَلیَنظُر اَیُّها اَزكى طَعاما فَلیَاءتِكُم بِرِز قٍ مِنهُ.
یكى از فرزندانش رفت و خوراكى برایم آورد.
گفت : كُلُوا وَ اشرِبُوا هَنیئا بِما اَسلَفتُم فِى الاَیامِ الخالِیَةِ.
گفتم : از این طعام نخورم تا مرا از حال مادر خویش آگاه سازید.
گفتند:  مادر ما چهل سال است نیازمندیهاى خود را با آیات قرآن اظهار و بر طرف مى  كند، و جز به قرآن سخن نگوید تا مبادا با گفتن سخن بیجا مورد خشم خداوند  قرار گیرد. و او كسى جز فضه خادمه ، تربیت یافته مكتب زهراء نبود.
گفتم : ذلِكَ فَضلُ اللهِ یُؤ تیهِ مَن یَشاءُ وَاللهُ ذوُالفَضلِ العَظیمِ.
&nbsp;
&nbsp;

__________________________________________________________________________

&nbsp;
&nbsp;

 

&nbsp;
&nbsp;

منبع:نام كتاب : كشكول جبهه

تهیه و تنظیم : مؤ سسه فرهنگى نور

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>معرفی اصول مربوط به تندرستی در قرآن کریم</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/معرفی-اصول-مربوط-به-تندرستی-در-قرآن-کریم</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/معرفی-اصول-مربوط-به-تندرستی-در-قرآن-کریم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;&nbsp;

قصد داریم که با کمک آیات به معرفی اصول مربوط به تندرستی که رعایت آن برای همگان سودمند است بپردا
  
&nbsp;

1) پرهیز از اسراف در طعام:&quot;کلوا واشربوا ولا تسرفوا&quot;(بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.)(اعراف31)
 اولین  مفهومی که از آیه در ذهن نقش می بندد این است که در مصرف غذا نباید زیاده  روی کرد،ولی به نظر می رسد که مفهوم آیه فراتر از زیاده روی باشد.اسراف  یعنی مصرف نابجا،یعنی مصرف چیزی به ناحق.درست است که پرخوری نوعی اسراف است  ولی بدخوری و خوردن غذاهایی که برای بدن مضر است، اگرچه مقدار آن کم است،  اسراف می باشدوکم نیستند بیماری های که در اثر رعایت نکردن این اصل مهم  بروز می کنند.

 2) چه زمانی از شبانه روز باید غذا خورد:&quot;ولهم رزقهم بکره و عشیا&quot;(وروزیشان در آنها صبح و شب مهیاست.&quot;(نحل69)

 
از این آیه می توان چنین برداشت کرد که مهم ترین وعده های غذایی،صبحانه و شام است که باید به آن توجه ویزه داشت.

 
&nbsp;

3) دقت در کیفیت غذا:&quot;فلینظر الانسان الی طعامه&quot;(پس انسان به طعامش نظر کند.)(عبس24)

&nbsp;

 دقت  در طعام ابعاد مختلفی دارد. یکی از ابعاد آن این است که انسان در طعام  خوددقت کند و تفکر کند که این طعام چه مراحلی را طی کرده و چگونه به دست او  رسیده است تا خدا را بر این نعمت شکر کندو بعد مهم تر از آن این است که  دقت کند طعام او حلال است یا نه؟

&nbsp;اما  به نظر می رسد که آیه ی فوق علاوه بر ابعاد روحانی و تربیتی به این معنا  باشد که انسان در چیزی که می خورد دقت داشته باشدکه آیا غذایی که می خورد  از نظر کیفیت مطلوب است و ارزش غذایی دارد یا خیر؟

 
&nbsp;

4) معرفی طیبات:&quot;کلوا متن طیبات ما رزقناکم&quot;(بخورید از چیزهای پاک که روزیتان کردیم)(اعراف160)

&nbsp;قرآن  کریم مردم را به سوی غذاهایی که برایشان مفید بوده و سلامتی آن ها را  تامین می کندراهنمایی کرده است.مهم ترین این غذاها که در آیات متعددی مورد  اشاره قرار گرفته و علم تغذیه نیز به ارزش فراوان آن ها پی برده عبارتند  از:عسل، خرما، زیتون، انگور، انجیر، انار،گوشت و شیر چهار پایان،  ماهی،کدوو...

 
5) تحریم خبائث:&quot;یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث&quot;(حلال شده بر شما طیبات و حرام شده بر شما خبائث)(اعراف157) 

 
 قرآن  کریم خوردن بعضی چیزها را منع کرده است که مهم ترین آن ها عبارتند از:گوشت  مردار، خون، الکل وگوشت خوک.&quot;انما حرم علیکم المیته والدم ولحم الخنزیر  وما اهل لغیرالله به...)&quot;یسئلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و  منافع للناس و اثمهمااکبر من نفعهما&quot;(بقره219

 
6) روزه:&quot;یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون.&quot;(بقره183)

 
 روزه  اگر چه یک دستور صرفا طبی نبوده طبق آیه ی ذکر شده غرض اصلی از آن تقوای  الهی است ولی بشر به تجربه دریافته است که امساک و روزه داری جه تاثیری در  سلامت او داشته است.(البته امروزه ثابت شده است که تقوا رابطه ی مستقیمی با  سلامتی جسم و جان دارد)

 
7) رعایت بهداشت:&quot;وینزل علیکم من السماءماء لیطهرکم به&quot;(واز آسمان آب فرو می فرستد تا شما را پاکیزه گرداند)(انفال11)

 
 رعایت  بهداشت دزر زمینه های مختلف -که 14 قرن قبل به مسلمانان ابلاغ شد-تاثیر  بسزایی در سلامت آن ها خواهد داشت، که متاسفانه در اثر القائات غربی ها  کمتر مورد توجه قرار می گیرد.

 
&nbsp;

نتیجه

&nbsp;
 
 با  توجه به مطالبی که مطرح شد می توان به این نتیجه رسید که قرآن کریم اگر چه  کتاب طبی نیست ولی در آن به اصول کلی که برای تندرستی و درمان لازم است  پرداخته شده واین اصول در کنار روایات معصومین و تجربیات بشر می تواند پاسخ  گوی نیاز های طبی بشر باشد.

 
&nbsp;

 

&nbsp;
&nbsp;

 امید است که دست اندر کاران عرصه ی پزشکی بیش از پیش به این مهم بپردازند تا بیشتر شاهد سلامتی فرد و جامعه باشیم. انشاالله 

&nbsp;

_________________________________________________________________________________________

&nbsp;منابع

&nbsp;

منتظر،رضا،طب اسلامی(گنجینه ی تندرستی)،تهران،انتشارات نسل نیکان،1384

&nbsp;

محمدی ری شهری،محمد،دانش نامه ی احادیث پزشکی،ترجمه ی دکتر حسین صابری،قم،انتشارات دارالحدیث،1385

&nbsp; لکی صرافی،سید صفر علی،طب اسلامی،تهران،انتشارات المعی،1388 
&nbsp;
&nbsp;

دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید صدوقی یزد،خلاصه مقالات همایش کشوری قرآن و طب،قم و یزد،انتشارات بوستان کتاب،1388

&nbsp;

&nbsp;مجموعه مقالات اولین همایش ملی مدیریت طب اسلامی

راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (قرآن و طب)
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>درمان بیماری کاتاراکت در قران</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/درمان-بیماری-کاتاراکت-در-قران</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/درمان-بیماری-کاتاراکت-در-قران</guid>

<description><![CDATA[

&quot; اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیرا واتونی باهلکم اجمعین&quot;(یوسف آیه 93) 

 چشم  انسان به بیماریهای بسیاری مصاب می شود.که از آن جمله بعضی از آنها عارضه  های بسیط، ولی بعض دیگر عوارضی خطیر و مهم اند. این امراض خطیر در دو  بیماری شایع تمثیل می شوند که عبارتنداز بیماری گلوکوما یا آب سیاه و  کاتاراکت یا آب سفید . زیرا این بیماری ماده ی شفاف عدسیه ی چشم را به ماده  ی سفید تیره مبدل می سازد. درست همانند سفید ی تخم مرغ قبل و بعد از پخته  شدن آن. سفیده ی مایع تخم مرغ قبل از پختن آن شفاف و زلال است، اما همین که  در آب جوش افکنده شود، زلالیت آن به رنگ سفید تیره ی غلیظ مبدل می گردد.

&nbsp;
عامل  بیماری گلوکوما معمولا پیری است، اما در بیماری آب سفید یا کتراکتا، فقط  پیری عامل آن نبوده بلکه علم طب در عصر حاضراثبات کرده است که در ضمن اسباب  و علل این بیماری، یکی هم بالا رفتن فشار خون ،بسیاری گریه و اندوه واضطرابات  و تشوشات روحی و روانی است.علائم این مرض در ابتدا ضعف دید است که رفته  رفته زیاد می شود وبه تدریج سفیدی ای در عدسیه ی چشم به ظهور می رسد، وچون  این سفیدی فراگیر شد، دید انسان دیگر تماما از بین می رود.
 علم طب  حتی تا اواخر قرن گذشته بر این پندار بود که علت این مرض همانا نزول ماده ی  سیال سفید و مضری است که از مخ انسان سرازیر گردیده ودر پشت عدسیه ی چشم  وی جا می گیرد و لذا متنع دید وی گردیده او را به کوری مبتلا می گرداند و  از این جهت این مرض را به نام کتاراکتا(آب مروارید) نامیده اند.وعجیب این  است که قرآن کریم یکهزار وچهار صد سال قبل در سوره ی (یوسف علیه السلام)  اعراض این مرض را توضیح داده ودرآیه (84) از این سوره درباره ی حضرت یعقوب  &raquo;علیه السلام&laquo; می گوید:
&quot;وتولی  عنهم وقال یا اسفی علی یوسف وابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم &quot;(واز آنان  روی گردانید و گفت: ای دریغ بر یوسف علیه السلام و در حالی که اندوه خود را  فرو می خورد ، چشمانش از اندوه سپید گردید.)
 اما  آیه ی (93) از همین سوره توضیح می دهد که چگونه سیدنا یوسف علیه السلام با  افکندن پیراهنش بررخسار ه ی پدر خواستار درمان وی گردید:
&quot;اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیرا واتونی باهلکم اجمعین&quot;
(این پیراهن مرا ببرید و آن را برچهره ی پدرم بیفکنید تا بینا شود.)
 آری  بعد از اینکه حضرت یعقوب علیه السلام احساس کردکه فرزندش زنده و سلامت است  ، غم واندوه عمیق وی برطرف گردید ه فشارخون آن پایین آمد وحالتی از سعادت  وشادمانی بر وی مستولی گردید ودرست در این هنگام بود که بینایی وی مجدد  بازگشت، چنانکه آیه 96 می گوید:&quot; فلما ان جاء البشیرالقاه علی وجهه فارتد  بصیرا&quot; (پس چون مژده رسان آمد، آن پیراهن را بر چهره ی او انداخت، پس بینا  گردید.)
&nbsp;
 واین چنین است که قرآن کریم صدها سال قبل، اعراض این مرض را توصیف نموده اسباب  وعللش را روشن می سازد ونهایتا علاج آن را نیز بازگو می نماید. بیماری که ارتفاع فشار خون به علت حزن وگریه زیاد سبب آن می شود، و پایین آمدن فشار بر اثر خوشحالی وسرور نیز آن را ازبین می برد.
_____________________________________________________________________________________
&nbsp;
منابع
1- منتظر،رضا،طب اسلامی(گنجینه ی تندرستی)،تهران،انتشارات نسل نیکان،1384
2- محمدی ری شهری،محمد،دانش نامه ی احادیث پزشکی،ترجمه ی دکتر حسین صابری،قم،انتشارات دارالحدیث،1385
3- لکی صرافی،سید صفر علی،طب اسلامی،تهران،انتشارات المعی،1388 
4- دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید صدوقی یزد،خلاصه مقالات همایش کشوری قرآن و طب،قم و یزد،انتشارات بوستان کتاب،1388
5-  مجموعه مقالات اولین همایش ملی مدیریت طب اسلامی 
6- راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (قرآن و طب)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تاثیرموسیقایی آوای قرآن کریم در کاهش درد و اضطراب</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/تاثیرموسیقایی-آوای-قرآن-کریم-در-کاهش-درد-و-اضطراب</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/تاثیرموسیقایی-آوای-قرآن-کریم-در-کاهش-درد-و-اضطراب</guid>

<description><![CDATA[

یکی از زیباترین، موزون ترین و روح  انگیز ترین موسیقی ها، نغمه دلنشین وصوت فرح بخش قرآن کریم می باشد. با  شکوه ترین بعد اعجاز زیبایی قرآن، همسازی با نغمه های دلنشین و آهنگ های  وزین صوتی است.

درباره  شفابخشی قرآن از جنبه علوم پزشکی برخی از محققین تاثیر قرآن بر انسان را  در زمینه های مختلف مورد بررسی و مطالعه قرار دادند و به نتایج جالب و شگفت  انگیزی دست یافته اند. آوای قرآن بعنوان یکی از 
&nbsp;
موسیقی  ها ی آئینی متناسب با ساختار جامعه ما موزد توجه پژوهشگران جهت کاستن درد و  اضطراب بیماران قرار گرفته و در این زمینه مطالعاتی انجام شده است. نتایج  به دست آمده در تحقیق تجویدی 1377(تحت عنوان بررسی تاثیر قرآن بر اضطراب  بیماران قبل از عمل جراحی که بر روی 80 نفر انجام شد نتایج نشان داد که در  گروه آزمون (40 نفر)که با استفاده از ضبط صوت و گوشی حداقل2بار هر بار به  مدت 15 دقیقه قبل از عمل به آوای قرآن ( آیات 1تا 36 سوره مریم ) گوش دادند  میزان کاهش اضطراب نسبت به گروه شاهد بطور معنی داری بیشتر بوده است.
 با  توجه به مطالعات انجام شده پژوهشگران در مورد تاثیرآوای قرآن بعنوان یک  روش غیر دارویی، کم هزینه، مفید جهت کاهش اضطراب و درد بیماران وبا عنایت  به اصالت موسیقی قرائت قرآن و وسعت توجه عامه مردم به آن و تقدسی که بین  جامعه دارد پیشنهاد می شود آوای قرآن کریم در قبل و بعد از اقدامات درمانی  جهت کاهش اضطراب و تسکین در د مددجویان مورد استفاده قرار گیرد.
_______________________________________________________________________________________
&nbsp;
منابع
1- منتظر،رضا،طب اسلامی(گنجینه ی تندرستی)،تهران،انتشارات نسل نیکان،1384
2- محمدی ری شهری،محمد،دانش نامه ی احادیث پزشکی،ترجمه ی دکتر حسین صابری،قم،انتشارات دارالحدیث،1385
3- لکی صرافی،سید صفر علی،طب اسلامی،تهران،انتشارات المعی،1388 
4- دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید صدوقی یزد،خلاصه مقالات همایش کشوری قرآن و طب،قم و یزد،انتشارات بوستان کتاب،1388
5-  مجموعه مقالات اولین همایش ملی مدیریت طب اسلامی 
6- راهنمای پژوهش در قرآن و علوم روز (قرآن و طب)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آیا قرآن شفا بخش است؟</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/آیا-قرآن-شفا-بخش-است</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/آیا-قرآن-شفا-بخش-است</guid>

<description><![CDATA[

آموزه  ی شفا جویی از قرآن کریم چیزی از پیش خود ساخته یا سنت مرسوم در فرهنگ  عامیانه نیست بلکه حقیقتی است که خداوند رحمان در متن قرآن بدان اشاره کرده  است. 
&nbsp;
در سه جای از آیات قرآن کریم به مساله شفا بودن قرآن برای دردهای جسم و جان انسان اشاره شده است :
&quot;و ننزل من القرآن ماهو شفاء و رحمه للمومنین ولایزید الظالمین الا خسارا&quot;(اسراء182)

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&quot;و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مومنان نازل می کنیم و ستمگران را جز خسران و زیان نمی افزاید.&quot; 
&quot;یا ایها الناس قد جاء تکم موعظة من ربکم و شفا ء لما فی الصدور وهدی ورحمة للمومنین&quot;
&quot;ای مردم اندرز از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینه هاست و هدایت و رحمتی است برای مومنان.&quot;
&quot;قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء...&quot;
&quot;بگو : این کتاب برای کسانی که ایمان آورده اند : هدایت و درمان است.&quot;
&nbsp;
 
 همان  طور که در آیات بالا نیک پیداست خداوند در قرآن، قرآن را مایه شفا ورحمت  برای مومنان، شفای آنچه در سینه هاست و مایه هدایت ورحمت برای مومنان معرفی  کرده است.
 پس  اینک که قرآن خود را شفا و مایه رحمت و هدایت معرفی کرده است به این  ریسمان آویخته از سوی خدای متعال چنگ زنیم و درمان دردهای نهان وآشکار خود  را به وسیله قرآن از خدای قرآن طلب کنیم. 

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>صله رحم در آیات قرآن</title>
<link>https://theevent.loxblog.com/صله-رحم-در-آیات-قرآن</link>
<guid>https://theevent.loxblog.com/صله-رحم-در-آیات-قرآن</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
از كارهاى بسیار نیك و اعمال پسندیده كه حضرت حق و انبیاء و امامان نسبت به  آن اصرار ورزیده اند صله رحم است. اسلام نسبت به صله رحم و كمك و حمایت و  محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العاده اى قائل شده است و قطع رحم و  بریدن رابطه از خویشان و بستگان را شدیدا نهى كرده است. 


ملامحسن فیض كه عمرى را با قرآن مجید و روایات بسر برد، صله رحم را به  زیارت ارحام، و رفع كمبودهاى مادى، حل مشكلات اقتصادى، كمك به كار و كسب، و  ازدواج پسران و دختران آنان معنا فرموده، اگر در آیات قرآن مجید و روایات  دقت شود، از مسئله صله رحم همین معانى استفاده مى شود.
&nbsp;
روش انبیاء، و  اخـلاق امامان شیعه در صله رحم انجام همین واقـعیات عـالى بوده است. قرآن  مجید به صله رحم سفارش مى كند و آن را عمل صاحبان خرد مى داند، و قطع با  رحم را به عنوان فسق و قاطع را فاسق مى شمارد. در سوره مباركه نساء حكم مى  كند تقواى الهى را نسبت به خداوند و ارحام مراعات كنید، خیلى عجیب است كه  ارحام را پس از خود ذكر فرموده است (&laquo;و اتَّقوا الله الَّذى تساءلونَ به الارحام؛  و از خدایی که به (نام) او از یکدیگر درخواست می کنید و در مورد ارحام از  خدا پروا کنید&raquo;، نساء/1 ). رعایت تقواى الهى نسبت به ارحام رعایت آبرو و  هویت آنها و شتافتن به دیدارشان و رفع نواقص زندگى آنهاست. 
در سوره  مباركه رعد مسائلى را به عنوان خصوصیات صاحبان خرد بیان مى كند و سود  قیامتى آن را پیشواز ملائكه از آنان در محشر و سلام فرشتگان به ایشان، و  عاقبت بخیرى مى داند، از جمله آن مسائل صله رحم است. &laquo;و الَّذین یصلون ما امر الله به ان یوصل؛ و کسانی که هرآنچه را خداوند به پیوستن آن&nbsp;فرمان داده می پیوندند&raquo; (رعد/21). در سوره رعد درباره قطع رحم آیه اى كمرشكن قرار دارد : . . .و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یُفسدون فى الأرض اولئك لهم اللَّعنةُ و لهم سوء الدّار؛ و  آنان كه قطع مى كنند آنچه را خدا به پیوند آن دستور داده، و فساد در زمین  مى نمایند بر اینان است لعنت و براى آنان است دوزخ&raquo; (رعد/25). صله رحم چه  اندازه اهمیت دارد، كه انجامش موجب استقبال فرشتگان از انسان در قیامت، و  سلام آنها، و عاقبت بخیرى و قطعش باعث لعنت، و سوء عاقبت، و ممنوعیت از  نجات است.
رفع كمبود اقتصادى ارحام با پرداخت مال به آنان همراه با حفظ آبرو و هویت و كرامتشان بهره اى عظیم دارد. &laquo;و  مثل الَّذین ینفقون اموالهمُ ابتغاء مرضات الله و تثبیتاً من انفسهم كمثل  جنَّة برَبوة اصابها وابل فآتت اكلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطلٌّ و الله  بما تعملون بصیرٌ؛ و مثل آنان كه مال خود را در راه به دست آوردن  رضاى حق انفاق مى كنند، و با كمال اطمینان، دل به لطف حق شاد دارند، مانند  بوستانى است كه در جاى بلندى باشد، و بارانهاى زیادى به موقع بر آن ببارد، و  حاصلى دو برابر دهد، و اگر باران بسیار نیاید، اندك اندك بارد تا به ثمر  رسد، خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است&raquo; (بقره/265). 
قرآن مجید  در آیات انفاق، رسیدگى به اقوام و ارحام را بر دیگران مقدم نموده، و سپس  از یتیم و مسكین و فقیر و مانده از راه و ورشكسته نام برده به عنوان نمونه  به این آیه شریفه عنایت كنید: &laquo;و آتى المال على حبِّه ذوى القربى و الیتامى و المساكین و ابن السَّبیل و السائلین و فى الرِّقابِ ؛ و  مال خود را با آن که دوستش دارد به خویشاوندان نیازمند و یتیمان و  درماندگان و به راه مانده و مستمندان و براتی آزادی دربندماندگان ببخشد&raquo;&nbsp;(  بقره/177). 
در سوره بقره در رابطه با قطع رحم مى فرماید: &laquo;الَّذِینَ  یَنقُضونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَقِهِ وَ یَقْطعُونَ مَا أَمَرَ  اللَّهُ بِهِ أَن یُوصلَ وَ یُفْسِدُونَ فى الأَرْضِ أُولَئك هُمُ  الْخَسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند كه) پیمان خدا را پس از آن كه  محكم ساختند، مى شكنند، و پیوندهائى را كه خدا دستور داده بر قرار سازند  قطع مى نمایند، و در جهان فساد مى كنند، اینها زیانكارانند&raquo; (بقره،27).
در  این آیه به یکی از نشانه های فاسقان اشاره كرده مى گوید: آنها پیوندهائى  را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع مى كنند. گر چه بسیارى از مفسران  این آیه را ناظر به خصوص به قطع رحم و بریدن رابطه خویشاوندى دانسته اند،  ولى دقت در مفهوم آیه نشان مى دهد كه معنى وسیعتر و عمومى ترى دارد كه  مساله قطع رحم یكى از مصداقهاى آن است. زیرا آیه مى گوید: فاسقان پیوندهائى  را كه خدا دستور داده بر قرار بماند قطع مى كنند، این پیوندها شامل پیوند  خویشاوندى، پیوند دوستى، پیوندهاى اجتماعى، پیوند و ارتباط با رهبران الهى و  پیوند و رابطه با خدا است، و به این ترتیب نباید معنى آیه را منحصر به قطع  رحم و زیر پا گذاشتن رابطه هاى خویشاوندى دانست. 
اهمیت صله رحم تا آنجا است كه پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلّم مى فرماید: &laquo;صلة الرحم تعمر الدیار و تزید فى الاعمار و ان كان اهلها غیر اخیار؛ پیوند  با خویشاوندان شهرها را آباد مى سازد و بر عمرها مى افزاید هر چند انجام  دهندگان آن از نیكان هم نباشند&raquo;. در سوره محمد صلى الله علیه وآله وسلّم  آیه 22 و 23 مى فرماید: &laquo;فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم * اولئك الذین لعنهم الله؛  پس (ای منافقان!) اگر روی گرداندید، آیا جز این انتظار می رود که در زمین  تباهی کنید و قطع رحم نمایید؟* اینان کسانی هستند که خدا لعنتشان کرده&raquo;.  كوتاه سخن اینكه: قرآن نسبت به قاطعان رحم و برهم زنندگان پیوند خویشاوندى  تعبیرات شدیدى دارد، و احادیث اسلامى نیز آنها را سخت مذمت كرده است. 
منبع: تفسير نمونه ج 1 ص 155 و 157 و ج 21 ص 466،
نظام خانواده در اسلام، حسین انصاریان


    
        
            &nbsp;
        
        
            &nbsp;
            &nbsp;
        
    

_________________________________________________________________________
منبع: 
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:34:19 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

